داستان تُقُلی و گوشی همراه – صوتی
در یک صبح دلانگیز، پشت دهِ شلمرود، خروسها شروع به آواز خوندن کردن و حسنی ازخواب بیدار شد. حسنی قصه ما یک گله گوسفند داره که هر روز صبح اونها رو با خودش به چرا میبره تا یک دل سیر علف بخورند. آن روز حسنی دست و صورتش رو شست و صبحانهاش رو کامل خورد…
